تبلیغات
آتش عشق

به نام خدا

آتش عشق
امروز چهارشنبه 13 آذر 1387  به وبلاگ  آتش عشق  خوش آمدید


¿
چهارشنبه 4 مرداد 1385
دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش

نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد 1385 و ساعت 04:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
پنجشنبه 22 تیر 1385

آموخته ام

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید

آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 11:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
پنجشنبه 22 تیر 1385

خانه ام می گوید : ترک ام مکن که گذشته ات در من نهفته است.

راه نیز می گوید: در پی من بیا که آینده ات منم .

اما من به خانه و راه می گویم : مرا گذشته و آینده ای نیست .اگر بمانم ، در ماندنم رفتن است و اگربروم ، در رفتنم ماندن،

که تنها محبت و مرگ ، همه چیز را دگرگون توانند کرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 11:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
پنجشنبه 22 تیر 1385

راز عشق در توجه کردن به لحن صداست .

برای تقویت گیرایی صدا .بایدآن را از قلب بیرون بیاوری .

سپس رهایش کنی تا بلند شود و به سمت پیشانی برود.

تارهای صوتی را آرام و رها نگه دار.

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی  آن صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد.

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
پنجشنبه 22 تیر 1385

هزار بار آسمان را قسم دادم که دیگر به چشمان گریان من نگاه نکند.

من از حقیقت بی پایان از تصویری بی نشان،از عشق یک آهو می ترسم

 من از روزگار سنگدل از بایدها و نبایدها می ترسم،

می ترسم از آغاز هر سرنوشت و از طلوع هر زیبایی. من از روح سرگردان زندگی،

از گریزان بودن یاران می ترسم،

از صدای پای رهگذران می ترسم.

از آنچه هستیم و هست می ترسم از جاده بی انتهایی که عاقبت مرا آواره خود خواهد ساخت می ترسم.

از لحظه ها و ساعتهایی که مرا نیز همانند خودشان بی عاطفه کرد .

می ترسم از خود فراموشی دلهای پاک می ترسم .              

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
پنجشنبه 22 تیر 1385

ما باید به یکدیگر عشق بورزیم آنهم عشق شگرف ولی فارغ از عاطفی بودن و این عشق عشقی

است که سعی نکنیم نسبت به همدیگر احساس مالکیت داشته باشیم.

پال توئیچل

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
پنجشنبه 22 تیر 1385

Better day

Some say they've seen better days

but not us

They don't have what we have
love, peace, health, and happiness

For every day when I wake up
I thank God I have you in my life

And every night when I go to sleep,
I reflect upon my day
And I'm glad you were a part of it

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ


¿
چهارشنبه 21 تیر 1385

سلام

خوبید بالاخره بعد از مدتها باز اومدم خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده بود . ولی خوب نشد که بیام

از تمام دوستان عزیزی که به من لطف داشتن و توی این مدت به من سر می زدند و نظر می دادند واقعاْ ممنونم

با آرزوی موفقیت شما عزیزان Smiley

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1385 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
چهارشنبه 21 تیر 1385

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1385 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385
گذر زمان ویرانگر خاطره هاست .

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385
کاش قلبم درد تنهایی نداشت، چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 10:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385
یه ماهی بود یه دریا یه آسمون زیبا یه قایق شکسته یه ماهیگیر تنها یه ماهیگیر که دریا دنیای باورش بود امید صید ماهی امید آخرش بود یه ماهی که حواسش تو تیغه های نور بود فکر شب عروسی تو حجله ی بلور بود ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیها شاه ماهی میشه همسرش ماهی نمیشد باورش تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 10:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385
زندگی نوشیدن یک ودکا است زندگی خوردن یک خوشه انگور است زندگی شستن یک بشقاب است زندگی ابتنی کردن در حوضچه اکنون است. سهراب سپهری

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 10:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -