من آموختم که هر زمان که با دلی گشاده به سوی چیزی میشتابم غالبا در انجامش به پیروزی میرسم.
من آموختم هر اتفاقی جاری شود حتی اگر امروز روز تلخ باشد زندگی جریان خواهد داشت و فردایی بهتر را به ارمغان خواهد آورد .
تبلیغات
وبلاگ من
وضعیت یاهو
بایگانی
¯ نویسندگان
مهسا (315)
¯ موضوعات
عمومی (174)
عشق یعنی (4)
سخنانی از بزرگان (13)
جوک (2)
ازدواج برای آقایون و خانمها خوبه یا بد؟ (0)
کلام ساده (20)
شعر (17)
حرف دل (16)
عکس (13)
عشق از زبان بزرگان (16)
ماسه و کف (جبران خلیل جبران) (17)
رازهای عشق (13)
من آموخته ام (6)
???Did you know (1)
۳۰ قانون جهانی موفقیت (1)
روز شمار آرامش (۳۶۵ راز زندگی برای ۳۶۵ روز سال ) (1)
پیام زرتشت (1)
¯ آرشیو
فروردین 1387 (1)
اسفند 1386 (9)
مهر 1386 (3)
تیر 1386 (6)
فروردین 1386 (14)
بهمن 1385 (1)
آذر 1385 (4)
آبان 1385 (6)
شهریور 1385 (2)
مرداد 1385 (7)
تیر 1385 (8)
اردیبهشت 1385 (4)
فروردین 1385 (9)
اسفند 1384 (20)
بهمن 1384 (12)
آبان 1384 (19)
مهر 1384 (10)
شهریور 1384 (15)
مرداد 1384 (45)
تیر 1384 (25)
لینكدونی
لینكستان
جستجو
آمار وبلاگ
امروز : چهارشنبه 13 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
من آموختم که هر زمان که با دلی گشاده به سوی چیزی میشتابم غالبا در انجامش به پیروزی میرسم.
من آموختم هر اتفاقی جاری شود حتی اگر امروز روز تلخ باشد زندگی جریان خواهد داشت و فردایی بهتر را به ارمغان خواهد آورد .
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق یعنی تفکر را از یاد نبری ، آیا یک رابطه درازمدت ، مهم تر از اختلافات کوچک و زودگذر نیست؟
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ
خانه ام می گوید : ترک ام مکن که گذشته ات در من نهفته است.
راه نیز می گوید: در پی من بیا که آینده ات منم .
اما من به خانه و راه می گویم : مرا گذشته و آینده ای نیست .اگر بمانم ، در ماندنم رفتن است و اگربروم ، در رفتنم ماندن،
که تنها محبت و مرگ ، همه چیز را دگرگون توانند کرد.
جبران خلیل جبران (ماسه و کف)
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
سه پیر مرد
خانمی ۳ پیر مرد جلوی درب خانه اش دید.
- شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل.
+ اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند.
همسرش بعد از شنیدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت یکی از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمی شویم.
خانم پرسید چرا؟
یکی از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن یکی موفقیت و دیگری عشق است. حال با همسرتان تصمیم بگیرید کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنیدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شاید خانمان کمی بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقیت نه؟
عروسشان که به صحبت این دو گوش می داد گفت چرا عشق نه؟ خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بیاید. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر دیگر نیز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
یکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و یا موفقیت را دعوت می کردید، ۲ نفر دیگرمان اینجا می ماند. ولی هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال می کنیم.
هر جا عشق باشد
موفقیت و ثروت هم هست!
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
تا خود را از هر جهت کامل و شایسته ندیدی , قضاوت نکن.
پوشکیننوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
تو امروزت را درک می کنی
پس امروز به سان همین گل ، لبخند بزن
فردا برایت موفقیت آمیز خواهد بود.
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ
در زندگی درنگ کن و بیندیش
قبل از هر عکس العملی فکر کن
صبور باش
ببخش و فراموش کن
بگذار و بگذر
از یک نفر گرفته تا هزاران نفر ، همه را دوست بدار.
مادر ترازا می گوید : اگر مدام در مورد مردم قضاوت کنی ، دیگر برایت وقتی باقی نمی ماند تا آن ها را دوست بداری.
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم :
نخست ، وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد.
دوم ، آن گاه که در برابر از پا افتادگان ، می پرید.
سوم ، آن گاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.
چهارم ، آن گاه که گناهی مرتکب شد و با بادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند ، خود را دلداری داد.
پنجم ، آن گاه که از ناچاری ، تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست.
ششم ، آن گاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب های خودش بود.
هفتم ، آن گاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.
جبران خلیل جبران
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ
در ضمن مراقب شوخی ها هم باش
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
عشق به عهد می ماند ، عشق هدیه ای است که یکبار ارزانی می شود و تا ابد در خاطر می ماند .به باد نسیان مسپاریدش.
جان لنن
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ