¿
یکشنبه 26 فروردین 1386
مردها در چهارچوب عشق به وسعت غیرقابل تصوری نامردند .برای اثبات نامردی
شان همین بس که در مقابل عاشق و یک زن فریب خورده احساس می کنند
مردند.
تا هنگامیکه قلب زن تسلیم نشده .پست تر وسمج تر از یک سگ ولگرد .عاجزتر و
توسری خورتر از یک اسیر .پوزه بر خاک تر دست تمنا به گدایی عشق می کنند.اما
تا خاطرشان در تسلیم قلب زن راحت شد یکباره به یادشان می افتد که خدا مرده
شان آفریده و آن وقت کمال مردانگی را در شکنجه دادن و به زنجیر کشیدن قلب
اسیر زن می کنند:یعنی در بی نهایت نامردی .
نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین 1386 و ساعت 06:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
یکشنبه 26 فروردین 1386
هیچ کس با من در این دنیا نبود هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی ز
دردم بر نداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از
شعری مرا از بر نکرد هیچ کس معنای آزادی نگفت در وجودم رد پایش را نجست
هیچ کس آن یار دلخواهم نشد هیچ کس دمساز و همراهم نشد هیچ کس جز من
چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود.
نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین 1386 و ساعت 06:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
دوشنبه 13 فروردین 1386
آدمی ساخته افکار خویش است .فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است .
مترلینگ
آدم ولخرج امروز گدای فرداست . ابولعلای معری
نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین 1386 و ساعت 11:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
دوشنبه 13 فروردین 1386

دوستی هدیه پیچیده به ربانی نیست که من و تو به هم هدیه دهیم
دوستی عشق ورزیدن و خاطره هاست .......
که ما در این راه به هم هدیه می دهیم.
نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین 1386 و ساعت 11:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
یکشنبه 12 فروردین 1386
دنیای ما همیشه زاییده افکار ما بوده و این تفکر ما بوده که دنیای ما را آقریده است .
شرط اساسی اعتماد به نفس خود شیفتگی است .
و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس خود شکنی است .
نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین 1386 و ساعت 08:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
یکشنبه 12 فروردین 1386
طناب

داستان درباره بک کوهورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود .او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آن چا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست .تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود . شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید . همه پیز سیاه بود . اصلا دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .همان طور که از کوه بالا می رفت .چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و ر حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد . در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.همچنان که سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد. حال فکر می کرد چقدر مرگ به او نزدیک است .ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش محکم شد .بدنش در میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکون برایش چاره ای نماند جز آن که فریاد کشید: ((خدایا کمکم کن ))
ناگان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد : (( از من چه می خواهی ؟))
- ای خدا نجاتم بده !
- واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟
- البته که باور دارم .
-اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن .
یه لحظه سکوت کرد ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند . بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.
و شما چقدر به طناب تان وابسته اید ؟
آیا حاضرید آن را رها کنید ؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید .
هرگز نباید بگویید که او شما را فراموش کرده یا تنها گذاشته است .
هگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست .
به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.
نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین 1386 و ساعت 08:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
شنبه 11 فروردین 1386
نوشته شده در شنبه 11 فروردین 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
جمعه 10 فروردین 1386

در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند
رنگها رنگ گر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می ماند.
اخوان ثالث
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
جمعه 10 فروردین 1386
۱.وسوسه هاس شیطانی مانع از آن است که راه بهتر را آشکار ببینند و برگزینند.
۲.در نتیجه کردار نیک است که این جهان می بالد و پرورش می یابد .خداوند این
زمین را آفریده که در اثر کار و کوشش ما بپرورد با ایمان شادی و نیک بخشی پدید
آورد.
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
جمعه 10 فروردین 1386
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
جمعه 10 فروردین 1386
سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم . بالاخره بعد از مدتها فرصت شد
تا باز دوباره بیام خیلی دوست داشتم که توی این مدت زودتر می تونستم آپ کنم
ولی متاسفانه نشد اول اینکه سال جدید را خدمت تمام دوستان عزیزم تبریک
میگم و امیدوارم که تا حالا بهتون خوش گذشته باشه و امسال سال خوب و پر از
موفقیت و آرامش واسه همون باشه و دوم اینکه از تمام دوستانی که توی این مدت
لطف داشتند و به من سر زدن تشکر می کنم و شرمنده که نبودم به لطفشون
جواب بدم . امیدوارم که همه خوش و موفق باشید . فعلا خدا نگهدار
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
¿
جمعه 10 فروردین 1386

۱ فروردین
رمز وفور نعمت این است که ذهنت را متوجه چیزهایی که نداری نکنی .افکارت را به
سمتی ببر که تمام آنچه را هست و تمام آنچه را شایسته است داشته باشی
درک کند .
۲ فروردین
بیشتر اوقات اوضاع بر وفق مراد پیش نمی رود .راه . رسم دنیا همین است .تا بوده
همین بوده .
۳ فروردین
وقتی خودت را باور کنی ؛ذهن و جسمت آرام می گیرد و سپس جهان هستی آن
گونه که باید به به پیش خواهد رفت .
۴ فروردین
تونباید اجازه بدهی نیرویی بیرونی تو را هدایت کند.خدا در درون توست آن قدرت
بی کران و لایتنهاهی که تو را در مقام اشرف مخلوقات قرار می دهد .همیشه در
درون توست .
۵ فروردین
گاهی بنا به ضرورت ها معجزه ای در زندگی ات رخ نمی دهد .تو باید بخواهی .تا
بگذری معجزه رخ دهد .
۶ فروردین
وقتی واقعا خواهان تغییر چیزی نباشی از الکل و مواد مخدر هم کاری بر نمی
آید .تو همانی می شوی که در طول روز درباره اش فکر می کنی و نهایتا عمر تو از
همین روزها تشکیل می شود.
۷ فروردین
بگذار افکار کهنه به سراغت بیاید.
۸ فروردین
گاهی برخی بلاها پی در پی به سرت می آیند.اما در این تکرار حکمتی نهفته
است .
۹ فروردین
بودا می گوید .تو به دلیل عصبانی شدن تنبیه نمی شوی .در نتیحه ی عصبانیت
ات تنبیه می شوی .))
۱۰ فروردین
اگر قدر چیزی را که داری ندانی آن را از دست خواهی داد.
۱۱ فروردین
اینکه دائم در پی گرفتن تایید دیگران باشی مانند این است که اعتراف کنی .نظر
تو راجع به من مهم تر از نظر خودم درباره ی خودم است .))
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ
¿
جمعه 10 فروردین 1386
عشق رنج را سال ها بر می تابد و باز مهربان است ؛
عشق فخر نمی فروشد ؛
اهل ظاهر نیست؛
عشق شکست ناپذیر است ۰
کورینتیانس
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -