تبلیغات
آتش عشق - پست های عمومی

به نام خدا

آتش عشق
امروز چهارشنبه 13 آذر 1387  به وبلاگ  آتش عشق  خوش آمدید


¿
جمعه 3 اسفند 1386

هنگامی که...

 هنگامی که دیگر طعامی جز خوردن غصه نباشد...

 هنگامی که دیگر آینه ها را توان نگاه به موجودی انسان مانند نیست...

 هنگامی که آسمان هم اشک هایش را دریغ کند...

 هنگامی که حال و هوای گریه می پوسد...

 هنگامی که نوازش خار را عادتی دیرینه دانند...

 هنگامی که آتش عشقی را نسیمی خاموش کند...

 هنگامی که شوکران گواراترین نوشیدنی باشد...

 هنگامی که خدای عشق را در پستوی خانه هم نتوان پیدا کرد...

 هنگامی که عاشق شدن را بازی کودکان دانند...

 هنگامی که روی ماه در میان غبار خاطرات گم شود...

 هنگامی که ...

آری، هنگامی ست که آوای عشق را تنها و تنها در نی غربت ها می توان شنید و بس. 

نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 02:02 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 3 اسفند 1386

Ask my eyes to stop looking at you..

 

Ask my brain to stop thinking about you..

 

Ask my imagination to stop dreaming about you..

 

Ask my hand to stop reaching you..

 

Ask my legs to stop walking towards you..

 

Ask my heart to stop beating..

 

Ask me everything..

 

Everything..

 

But please don't ever stop me from loving you..

 

If the only place where I could see you was in my

dreams, I

would sleep forever 

نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 02:02 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 3 اسفند 1386

هفت نصیحت مولانا گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود) با شفقت و

مهربان باش (مثل خورشید) اگر كسی اشتباه كرد آن را به پوشان (مثل شب) وقتی عصبانی

شدی خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) بخشش و عفو

داشته باش (مثل دریا ) اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 02:02 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 3 اسفند 1386

تست عشق

صادقانه جواب بدهید! پایین سوالات را نخوانید، تستتان خراب می شود!

 

1.  به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟

 

2.  در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

 

3.  سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

 

4.  به سمت اتاق  دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

 

5.  بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

 

6.  حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

 

و اما جواب ها.....

 

1.  راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.

 

2.  شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.

 

3.  این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.

 

4.  محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.

 

5.  این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.

 

6.  راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید.

نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 3 اسفند 1386

شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفت نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفت نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت نداشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفت نه!

نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ


¿
جمعه 3 اسفند 1386

یك نفر هست

مهربانم،ای خوب!

یاد قلبت باشد، یك نفر هست كه اینجا

بین آدمهایی،كه همه سرد و غریبند با تو

تك وتنها،به تو می اندیشد

و كمی، دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم،ای خوب

یاد قلبت باشد،یك نفر هست كه چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است:

زیر این سقف بلند،هركجایی هستی،به سلامت باشی

و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد.............

مهربانم،ای خوب! یاد قلبت باشد

یك نفر هست كه دنیایش را

همه هستی و رویایش را،به شكوفایی احساس تو پیوندزده

و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد

مهربانم، ای خوب!

یك نفر هست كه با تو

تك و تنها با تو

پراز اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است وسرور

مهربانم !این بار ،یاد قلبت باشد

یك نفر هست كه با تو،به خداوند جهان نزدیك است

و به یادت،هر صبح،گونه سبز اقاقیها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعامی كند این بار كه تو

با دلی سبز و پر از آرامش ،راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی..........

نوشته شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در جمعه 3 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ


¿شباهت آدمها با کتاب
دوشنبه 2 مهر 1386

شباهت آدمها با کتاب

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک و بعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی. 

بعضی آدمها تر جمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند. 

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند و بعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .

ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت..

 به راستی ما کدام کتابیم؟ Smiley

نوشته شده در دوشنبه 2 مهر 1386 و ساعت 11:09 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در دوشنبه 2 مهر 1386 و ساعت 12:09 ب.ظ


¿
دوشنبه 2 مهر 1386

یک دل همیشه باید توش غم باشه وگرنه میشکنه . یک لب همیشه باید روش خنده باشد وگرنه

زود پیر میشه . یک کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشد وگرنه اسیر میشه . یک صورت

همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچکس نمی چسبه. یک دیوار باید به یک تیر تکیه کنه وگرنه

میریزه . یک قلب پاک همیشه باید به یک نفر ایمان داشته باشد وگرنه فاسد میشه . یک جاده باید

انتها داشته باشد وگرنه مثل یک کلافه سر درگمه.

نوشته شده در دوشنبه 2 مهر 1386 و ساعت 11:09 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
سه شنبه 26 تیر 1386

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت

كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر

روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!

نوشته شده در سه شنبه 26 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در سه شنبه 26 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


¿
چهارشنبه 20 تیر 1386

هرگز ناامید نشوید....

اگر به طلوع و غروب خورشید بنگری و بخندی، هنوز امیدواری ..

اگر زیبایی رنگ های گل كوچكی را درك كنی، هنوز امیدواری..

اگر لذت پرواز پروانه را درك كنی، هنوز امیدواری..

اگر لبخند كودك قلبت را شاد كند، هنوز امیدواری..

اگر خوبی های دیگران را ببینی، هنوز امیدواری..

اگر بارانی كه بر سقف اتاقت می بارد، تو را به خواب می برد، هنوز امیدواری..

اگر با دیدن رنگین كمان می ایستی و به زیبایی آن خیره می شوی، هنوز امیدواری..
اگر با شادی و خوشی با افراد جدید روبه رو می شوی، هنوز امیدواری..

اگر هنوز دست دوستی به سوی دیگران دراز می كنی، هنوز امیدواری..

اگر با دریافت نامه یا كارت غیرمنتظره ای، خوشحال و شگفت زده می شوی، هنوز امیدواری...

اگر از درد و رنج دیگران ناراحت و افسرده می شوی، هنوز امیدواری...

اگر هنوز به انتظار سال نو، چیدن سفره هفت سین و تحویل سال هستی، هنوز امیدواری...

اگر به فكر آرامش هستی، هنوز امیدواری...

اگر با نگاهی به گذشته، لبخند بزنی، هنوز امیدواری..

اگر با سختی ها روبه رو شوی و بجنگی، هنوز امیدواری..

امید زیباست و به ما انگیزه حركت می دهد...

وقتی ناامید می شویم، امید، خنده بر لب جان می آورد...

وقتی قلب مان به پیش نمی رود، امید پیشقدم می شود..

وقتی چشم مان نمی بیند، امید ما را به حركت وا می دارد..

امید نور را به اعماق تاریكی ها می برد...

                                                        هرگز ناامید نشوی  Smiley

نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر 1386 و ساعت 10:07 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در چهارشنبه 20 تیر 1386 و ساعت 10:07 ق.ظ


¿
یکشنبه 26 فروردین 1386

هیچ کس با من در این دنیا نبود هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی ز

دردم بر نداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از

شعری مرا از بر نکرد هیچ کس معنای آزادی نگفت در وجودم رد پایش را نجست

هیچ کس آن یار دلخواهم نشد هیچ کس دمساز و همراهم نشد هیچ کس جز من

چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود.

نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین 1386 و ساعت 06:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 12 فروردین 1386

                                                                         طناب

داستان درباره بک کوهورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود .او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آن چا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست .تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود . شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفت و مرد هیچ چیز را  نمی دید . همه پیز سیاه بود . اصلا دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .همان طور که از کوه بالا می رفت .چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و ر حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد . در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.همچنان که سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد. حال فکر می کرد چقدر مرگ به او نزدیک است .ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش محکم شد .بدنش در میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکون برایش چاره ای نماند جز آن که فریاد کشید:  ((خدایا کمکم کن ))

ناگان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد  :  (( از من چه می خواهی ؟))

- ای خدا نجاتم بده !

- واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟

- البته که باور دارم .

-اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن .

یه لحظه سکوت کرد ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند . بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.

و شما چقدر به طناب تان وابسته اید ؟

آیا حاضرید آن را رها کنید ؟

در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید .

هرگز نباید بگویید که او شما را فراموش کرده یا تنها گذاشته است .

هگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست .

به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.

نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین 1386 و ساعت 08:04 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 10 فروردین 1386

در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشق ها می میرند

رنگها رنگ گر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می ماند.

اخوان ثالث

نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -