تبلیغات
آتش عشق - پست های عمومی

به نام خدا

آتش عشق
امروز پنجشنبه 19 دی 1387  به وبلاگ  آتش عشق  خوش آمدید


¿
سه شنبه 7 تیر 1384

 

کلام ساده

 

بدترین و خطرناكترین كلمات این است که بگویید همه همین جورند .

نوشته شده در سه شنبه 7 تیر 1384 و ساعت 02:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
دوشنبه 30 خرداد 1384

 

اگر جان طلبی فدای جانت                   سهل است جواب امتحانت

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 01:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
دوشنبه 30 خرداد 1384

 

انسان هرگز متوجه نمی شود که چه موقعی در حال ساختن خاطره است.

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 01:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
دوشنبه 30 خرداد 1384

 

دنیا

 

اینجا که دنیا اسمشه غربت نشینی رسمشه

 

با ما که دل پاکیزه ایم گویی همیشه خصمشه

 

دنیا یه روز خودکشیه یه روز پر از دلخوشیه

 

اما برای ما فقط یه تابلوی نقاشیه

 

عشقای بی دست و پا یخ زده اند در دل ما

 

آی روزگار ما زنده ایم نفس نکش به جای ما

 

آی آدما بسه دیگه این برزخ یا زندگی

 

موندیم جدا از همدیگه به جرم سادگی

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 01:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 29 خرداد 1384

 

هر چند ساده بود خیال رسیدنت 

 

                                                  سخت است از تمام وجودم بریدنت

نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد 1384 و ساعت 12:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 22 خرداد 1384

 

Everey time Ihear my massage tone . I always hope one of them come from you. my sim card may 

 

have limited memory.but my sim hearth has un limited space for you  

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 22 خرداد 1384

 

گفتم : دوست دارم . گفت : خفه شو .... گفتم : عاشقتم. گفت : خفه شو..... گفتم دلم واست تنگ شده .

 

گفت : خفه شو .... گفتم: می خوام باهات ازدواج کنم . گفت : جدی می گی . گفتم : خفه شو...

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 22 خرداد 1384

 

در تاریکی شب ۳شمع روشن کردم اولی برای دیدنت دومی برای ماندنت سومی برای بوسیدنت

 

در آخر هر ۳ را خاموش کردم برای در آغوش کشیدنت.

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 22 خرداد 1384

 

کلام ساده

 

سکوت گاه هزاران معنی دارد که از گفتن به دست نمی آید.

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 22 خرداد 1384

 

مکتب عشق

 

سیه چشمی به کار عشق استاد

 

به من درس محبت می داد

 

مرا از یاد برد آخر ولی من

بجز او عالمی را بردم از یاد

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 20 خرداد 1384


صدایم كن ,

 

تو را بر گرمی آتش صدایم كن

 

كه خورشیدِ دلم بی مهر تو بس سرد و تاریك است

 

و دستان مرا تابی برای بی تو ماندن نیست

 

تورا بر پاكی ایمان قسم دادم صدایم كن

 

صدایم كن .......

نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 07:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 20 خرداد 1384

 

سلام به همه زیباییها...

 

دریا صدایم کن تا من آسوده در صدای تو خویشتن را جستجو کنم و موجهای بیقراری و

 

دلواپسی چون تیری که از چله کمان رها شده اند قلبم را با درد نوازش دهند و در بین  توهم

 

و حیرت ماهیان دریا چون تماشاچیانی شاد از اندوه من به جست و خیز پردازند وساحل خاکستری!

 

بیابان انتظار را در پیش چشمانم به تصویر کشد و صدفهایش قطره های اشکند که بر گونه

 

های شرمگینم میجکد و رنگ آبی دریا و گرمی آفتاب به من بگویند که کار چرخش گردون

 

نابسامان است!

 

 روزی تو را در سردی فراموشی میگذارد و زمانی تو را تا اوج قله عشق و آرزو می کشاند به

 

 او دل مبند

 

غروب خورشید را طلوعی دیگر است  یعنی امید را به خاطر بسپار

 

درسیاهی و شومناکی دریا روشنی ایی نهفته که جلوه او را در آسمان خواهی دید

 

دریا چون مهد کودکی است  سرگردان 

 

که من و تو را به خواب دعوت میکند.شاید دریا جلوه گاه پاکی است و شاید عمق نفرت و

عشق است.

 

 نسیم دریا شروع به وزیدن کرده و از وصال خبری میدهد و گیسوانم  در پیچش او ره گم کرده

 

اند ولبانم از عطش خواستن خشکیده اند

 

 اما دلم گواه نوشیدن از تو را نمی دهد و در ته نظر آشفته ام غروب جلوه میکند و اشک بر

 

 مژگانم چون باران بهاری ساحل را مینوازند

 

 میترسم

 

 میترسم تو را ببوسم و کام دل حاصل کنم . میترسم تو چون زهری باشی که مجنون از

 

 جام مینوشد تا فراق را از یاد ببرد

 

  میترسم دروغ باشد که میگویند تو دیده ات بر آسمان است

                                             ***

 

 

دریا با تمام توصیفات من باز هم تو را دوست دارم که چون عشق در حال جوش و خروشی 

 

و بر   بالای سرت سایبانی داری که هیچ دلداده ای و جانباخته ای ندارد

 

 

 

نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 06:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 20 خرداد 1384

 

کلام ساده:

خوشبختى در میان خانه شماست بیهوده آن را در باغ بیگانگان نجوئید.

 

نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 06:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -