کلام ساده
بدترین و خطرناكترین كلمات این است که بگویید همه همین جورند .
تبلیغات
وبلاگ من
وضعیت یاهو
بایگانی
¯ نویسندگان
مهسا (315)
¯ موضوعات
عمومی (174)
عشق یعنی (4)
سخنانی از بزرگان (13)
جوک (2)
ازدواج برای آقایون و خانمها خوبه یا بد؟ (0)
کلام ساده (20)
شعر (17)
حرف دل (16)
عکس (13)
عشق از زبان بزرگان (16)
ماسه و کف (جبران خلیل جبران) (17)
رازهای عشق (13)
من آموخته ام (6)
???Did you know (1)
۳۰ قانون جهانی موفقیت (1)
روز شمار آرامش (۳۶۵ راز زندگی برای ۳۶۵ روز سال ) (1)
پیام زرتشت (1)
¯ آرشیو
فروردین 1387 (1)
اسفند 1386 (9)
مهر 1386 (3)
تیر 1386 (6)
فروردین 1386 (14)
بهمن 1385 (1)
آذر 1385 (4)
آبان 1385 (6)
شهریور 1385 (2)
مرداد 1385 (7)
تیر 1385 (8)
اردیبهشت 1385 (4)
فروردین 1385 (9)
اسفند 1384 (20)
بهمن 1384 (12)
آبان 1384 (19)
مهر 1384 (10)
شهریور 1384 (15)
مرداد 1384 (45)
تیر 1384 (25)
لینكدونی
لینكستان
جستجو
آمار وبلاگ
امروز : پنجشنبه 19 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
کلام ساده
بدترین و خطرناكترین كلمات این است که بگویید همه همین جورند .
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر 1384 و ساعت 02:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
اگر جان طلبی فدای جانت سهل است جواب امتحانت 

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 01:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
انسان هرگز متوجه نمی شود که چه موقعی در حال ساختن خاطره است.

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 01:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
دنیا
اینجا که دنیا اسمشه غربت نشینی رسمشه
با ما که دل پاکیزه ایم گویی همیشه خصمشه
دنیا یه روز خودکشیه یه روز پر از دلخوشیه
اما برای ما فقط یه تابلوی نقاشیه
عشقای بی دست و پا یخ زده اند در دل ما
آی روزگار ما زنده ایم نفس نکش به جای ما
آی آدما بسه دیگه این برزخ یا زندگی
موندیم جدا از همدیگه به جرم سادگی

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 01:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
هر چند ساده بود خیال رسیدنت
سخت است از تمام وجودم بریدنت

نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد 1384 و ساعت 12:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
Everey time Ihear my massage tone . I always hope one of them come from you. my sim card may
have limited memory.but my sim hearth has un limited space for you
نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
گفتم : دوست دارم . گفت : خفه شو .... گفتم : عاشقتم. گفت : خفه شو..... گفتم دلم واست تنگ شده .
گفت : خفه شو .... گفتم: می خوام باهات ازدواج کنم . گفت : جدی می گی . گفتم : خفه شو...

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
در تاریکی شب ۳شمع روشن کردم اولی برای دیدنت دومی برای ماندنت سومی برای بوسیدنت
در آخر هر ۳ را خاموش کردم برای در آغوش کشیدنت.


نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
کلام ساده
سکوت گاه هزاران معنی دارد که از گفتن به دست نمی آید.
نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
مکتب عشق
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
صدایم كن ,
تو را بر گرمی آتش صدایم كن
كه خورشیدِ دلم بی مهر تو بس سرد و تاریك است
و دستان مرا تابی برای بی تو ماندن نیست
تورا بر پاكی ایمان قسم دادم صدایم كن
صدایم كن .......

نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 07:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
سلام به همه زیباییها...
دریا صدایم کن تا من آسوده در صدای تو خویشتن را جستجو کنم و موجهای بیقراری و
دلواپسی چون تیری که از چله کمان رها شده اند قلبم را با درد نوازش دهند و در بین توهم
و حیرت ماهیان دریا چون تماشاچیانی شاد از اندوه من به جست و خیز پردازند وساحل خاکستری!
بیابان انتظار را در پیش چشمانم به تصویر کشد و صدفهایش قطره های اشکند که بر گونه
های شرمگینم میجکد و رنگ آبی دریا و گرمی آفتاب به من بگویند که کار چرخش گردون
نابسامان است!

روزی تو را در سردی فراموشی میگذارد و زمانی تو را تا اوج قله عشق و آرزو می کشاند به
او دل مبند
غروب خورشید را طلوعی دیگر است یعنی امید را به خاطر بسپار
درسیاهی و شومناکی دریا روشنی ایی نهفته که جلوه او را در آسمان خواهی دید
دریا چون مهد کودکی است سرگردان
که من و تو را به خواب دعوت میکند.شاید دریا جلوه گاه پاکی است و شاید عمق نفرت و
عشق است.
نسیم دریا شروع به وزیدن کرده و از وصال خبری میدهد و گیسوانم در پیچش او ره گم کرده
اند ولبانم از عطش خواستن خشکیده اند
اما دلم گواه نوشیدن از تو را نمی دهد و در ته نظر آشفته ام غروب جلوه میکند و اشک بر
مژگانم چون باران بهاری ساحل را مینوازند
میترسم
میترسم تو را ببوسم و کام دل حاصل کنم . میترسم تو چون زهری باشی که مجنون از
جام مینوشد تا فراق را از یاد ببرد
میترسم دروغ باشد که میگویند تو دیده ات بر آسمان است
***
دریا با تمام توصیفات من باز هم تو را دوست دارم که چون عشق در حال جوش و خروشی
و بر بالای سرت سایبانی داری که هیچ دلداده ای و جانباخته ای ندارد
نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 06:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -
کلام ساده:
خوشبختى در میان خانه شماست بیهوده آن را در باغ بیگانگان نجوئید.

نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 06:06 ق.ظ توسط : مهسا
ویرایش شده در - و ساعت -