یادم نیست از کی خواستم فریاد بزنم
: دوستت دارم که بزرگترها گفتند زشت است.
خواستم آهسته در گوشت بگویم که دوستت دارم ولی باز بزرگترها گفتند زشت است و من
دوستت داشتم و از خود می پرسیدم که آیا تو هم مرا دوست داری؟!
و نمیدانم شاید تو هم خواستی فریاد بزنی دوستم داری که دیگران گفتند زشت است
! و باز
خواستی آرام به خودم تنها بگویی که دوستم داری و باز گفتند زشت است!
و من با خود اندیشیدم که چگونه بگویم دوستت دارم؟ و کشف کردم که بنویسم ، دوستت
دارم و خط بزنم قانون زشت بودن دوست داشتن را، که بتوان روزی فریاد دوستت دارم ها را
شنید ، و هر چه گشتم که کجا بنویسم تمام کا غذها سیاه بود و من در آرزوی کاغذی سفید ماندم


امروز روز دیگریست
...
امروز روزی ست که آینه برویم خندید...
امروز روزی ست که پرده تاریک پنجره زلال آفتاب را چشید...
روزی که مرغ عشق، ترانه ای برای من و تو سر داد...
روزی که شبش نور پوشید و آسمانش بستر پاکی شد...
روزی که تو را به تمامی برای خود حس کردم...
و روزی که من از من گریخت و به شهر تو رسید ...


چقدر فاصله اینجاست بین آدمها چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدمها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند چقدر سردی و غوغاست بین آدمها
میان کوچه دلها فقط زمستان است هجوم ممتد سرماست بین آدمها
ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست چقدر قحطی رویاست بین آدمها
غریب گشتن احساس درد سنگینی است و زندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دلها چقدر جا دارد چقدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی است این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان تک تک لبخندها غمی سرخ است و غم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها 


بگذارید و بگذرید.
ببینید و دل مبندید.
چشم بیاندازید و دل مبازید.
كه دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

سكوتم را برای تو شكستم لیك ، تو در فریاد گم بودی ، و نشنیدی ، صدای حزن انگیز دلی را كه
تو را می خواند

چقدر خوبه که آدم یه نفر رو دوست داشته باشه
ولی به اون دسترسی نداشته باشه.
چون همیشه عاشق اون میمونه

ــ اگه احساس کردی که گناه یک نفر انقدر بزرگه که قابل بخشش نیست بدون که گناه اون بزرگ نیست قلب تو کوچکه و اگه احساس کردی که گناه یک نفر خیلی کوچک هست بون که قلب تو خیلی بزرگه.
زندگی مثل گل است زنبور می خوردش
آنچه می ماند باقی عسل خاطره هاست.............

ناله را هرچند می خواهم که پنهان کنم
سینه می گوید که من به تنگ آمدم فریاد کن!!!!

اشک قشنگ ترین نشانه برای دوست داشتن است......پس می گریم تا بدانی دوستت دارم.

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام 

کلام ساده
آرزو ریشه حیات ماست اگر چه این ریشه حیات ما را به تدریج میسوزاند .ولی همین ریشه مایه
زندگی است.